کشورهای نفت خیز غرب آسیا و طلای سیاه؛ بودن یا نبودن!

پس از پیداش نفت در غرب آسیا این ماده سیاه نقش بسیار مهم و تعیین کننده ای در سیاست خارجی کشورهای منطقه پیدا کرد. اما پیش از آن یعنی در خلال جنگ جهانی اول که طی قرارداد محرمانه سایکس-پیکو در سال ۱۹۱۶ امپراطوری عثمانی به دولت های مستقل ولی تحت قیقومیت و سلطه قدرت های جهانی و فرامنطقه ای تقسیم شد، اثری از نفت نبود. کشورهای تازه پدید آمده بنا بر نیاز این قدرت ها به سرزمین هایی که نقشه استعماری را تکمیل کرده و روند دستیابی به مواد خام مورد نیاز کشورهای صنعتی و پیشرفته را تامین و تسهیل کنند اهمیت داشتند. به همین دلیل کشورهای حاشیه خلیج فارس از دل امپراطوری عثمانی مغلوب بر روی نقشه غرب آسیا پدید آمدند تا دسترسی بریتانیا به هند و خلیج فارس ممکن گردد.

پس از پیدایش نفت اما، این کشورهای تازه استقلال یافته اهمیت بیشتری یافتند. پس از سال ۱۹۷۱ که بریتانیای تضعیف شده از خلیج فارس خارج شد و آمریکا به عنوان یک ابر قدرت نوظهور بر این منطقه حساس تسلط پیدا کرد نفت نیز به عنوان متغیری مستقل بر اقتصاد و سیاست جهان اهمیت یافت. عربستان سعودی به عنوان یکی از بزرگترین دارندگان نفت نقش ویژه ای در معادلات منطقه و جهانی پیدا کرد. بحران نفتی سال ۱۹۷۱ که در پی جنگ اعراب و اسرائیل رخ داد و کشورهای عربی به رهبری عربستان مانع از فروش نفت به غرب شدند و قیمت نفت در بازارهای جهانی افزایش یافت؛ بیش از پیش اهمیت این ماده سیاه را در معادلات جهانی نمایان کرد. از این پس نفت تنها یکی از انرژی های فسیلی که بشر به آن محتاج بود، نبود، بلکه متغیر مستقلی بود که می توانست بر سیاست و اقتصاد جهانی اثر بگذارد. از این رو بود که طی قرن بیستم جهان ارزش نفت را متوجه شد و این موضوع نه تنها در سیاست جهانی که بر سیاست منطقه ای و روابط بین کشورهای منطقه نیز اثر گذار شد.

کشورهای منطقه غرب آسیا و حاشیه خلیج فارس به خصوص عربستان از سویی و ایران و ترکیه از سویی دیگر همواره برای افزایش نفوذ و تامین منافع خود در رقابت بوده اند. هرچند این رقابت هرگز به شکل نظامی و مستقیم ظهور و بروز پیدا نکرد اما به شیوه های گوناگون سیاسی، ایدئولوژیکی، اطلاعاتی و اقتصادی بین این کشورها که هر کدام بلوک خود را دارند، وجود داشته است. تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دو کشور عربستان سعودی و ایران طی دکترین دو ستونی نیکسون به عنوان پایه های امنیت و ثبات در قالب نظم آمریکا در منطقه به ایفای نقش پرداخته و روابط تنظیم شده ای داشته اند اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و به دلیل سوتفاهم هایی که مبنای ایدئولوژیک داشت و نیز ذهنیت سعودی ها در خصوص ادعای ایران مبنی بر صدور انقلاب، روابط دو کشور دچار تحول و دگرگونی گشت. این رقابت میان ایران و عربستان به عنوان بزرگترین کشورهای دارنده ذخایر عظیم نفتی منطقه که تامین بخش عمده ای از نفت جهان را بر عهده داشتند رنگ و بوی نفتی به خود گرفت. به طور مثال زمانی که ایران از سوی آمریکا تحت شدیدترین تحریم ها از فروش نفت به سایر کشورها منع شد عربستان به عنوان رهبر بلوک کشورهای حاشیه خلیج فارس تلاش کرد با افزایش تولید و عرضه نفت به بازارهای جهانی و با استفاده از اهرم اوپک، اولا مانع از این شود که قیمت این ماده ارزشمند افزایش یابد و دوما کسری ناشی از عدم صادرات نفت ایران را جبران نماید. لذا این موضوع نشان می دهد تا چه اندازه نفت توانسته به عنوان متغیری مستقل در رقابت کشورها نقش مهم و تعیین کننده ای را ایفا نموده و بر سیاست جهانی نیز تاثیر گذارد.

اما در سال های اخیر به دلیل هراس از کاهش ذخایر نفتی و به صرفه نبودن آن، کشورها به سمت تولید انرژی های جایگزین بجای انرژی های فسیلی روی آورده اند. وابسته بودن قیمت نفت به تحولات سیاسی جهان و وابسته بودن اقتصاد کشورهای جهان به انرژی های فسیلی باعث شده تا کشورها به سمت کاهش وابستگی خود به نفت روی آورده و تلاش کنند تاثیر این متغیر را بر اقتصاد خود کاهش دهند. افزایش خطر کاهش غیرمنتظره تقاضای نفت، خطری است که سایه آن همواره در سال‌های اخیر بالای سر این صنعت احساس شده است. درواقع نگرانی از امنیت عرضه در دهه‌های اخیر کم‌رنگ و نگرانی از امنیت تقاضا برجسته شده است. امنیت بلندمدت اقتصادی تولیدکنندگان و آینده بازار نفت چالشی است که این بازار را تهدید می کند. گرمایش زمین و تلاش برای جایگذاری انرژی های جدید به جای انرژی های فسیلی از دیگر موضوعاتی است که از اهیمت نفت در تحولات سیاسی-اقتصادی سال های اخیر کاسته است.

 

 

کشورهای منطقه غرب آسیا به ویژه ایران و عربستان نیز تلاش کرده اند تا با دستیابی به برنامه هسته ای و سایر انرژی ها در مسیر کاهش وابستگی به نفت حرکت کنند. البته عدم وابستگی اقتصادی به نفت و تنوع اقتصادی از دیگر اقدامات دو کشور می باشد که در ایران در پی تحریم های آمریکا و در عربستان در پی افق ۲۰۳۰ شتاب بیشتری گرفته است. هرچند که هنوز عمده بودجه این دو کشور و سایر کشورهای نفت خیز غرب آسیا به شدت به این منبع طبیعی وابسته است.

ایران به دلیل وابستگی به نفت اقتصاد مولد و تولیدی ندارد و ساختار اقتصادی و بروکراسی آن به شدت وابسته به انرژی های فسیلی می باشد لذا بر اثر تحریم ها بسیار آسیب پذیر نشان داده است. این مهم ترین عامل برای ایران در راستای کاهش وابستگی به نفت است. عربستان نیز به دلایلی چون پویایی اقتصادی، حرکت به سمت اقتصاد تولید محور و افزایش تقاضا و کاهش منابع در مسیر کاهش وابستگی به نفت حرکت می کند. امارت متحده عربی نیز که وابستگی زیادی به نفت دارد تلاش کرده تا با تنوع بخشی اقتصادی و با سرمایه گذاری در زیر ساخت های حمل و نقل، تجارت و گردشگری این وابستگی را کاهش دهد. از سوی دیگر قطر نیز به دنبال سابقه تحریم از سوی چهار کشور عربی، در حال پیشبرد برنامه ای برای تنوع بخشی به اقتصاد خود و کاهش وابستگی آن به درآمدهای حاصل از صادرات انرژی های فسیلی بوده است. دولت عراق هم اعلام کرده که برای اصلاح سیستم مالی و اداری این کشور با هدف رهایی از وابستگی به درآمد نفتی برنامه دارد.

این تحولات اقتصادی داخلی منجر شده که از اهمیت نفت نیز در سیاست خارجی این کشورها کاسته شود لذا نفت با همه تاثیرگذاری اش دیگر آن تاثیر گذشته را بر روابط  منطقه ای نداشته و می توان در آینده شاهد کاهش اهمیت آن در روابط پرتنش غرب آسیا باشیم. از لحاظ سیاسی نیز تحولات منطقه و تنش میان کشورهای غرب آسیا و از طرفی دیگر تمایل برای دستیابی به نقطه ای تعادل در روابط فی مابین نیز نشان از کم اهمیت شدن عنصر نفت دارد.

وابستگی کشورهای نفت خیز به نفت نه تنها اقتصاد بلکه سایر حوزه های این کشورها را تحت تاثیر قرار می دهد. کشورهای نفت خیز یک سری الصاق های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارند که با حذف تدریجی نفت این الصاق ها نیز متحول می شوند. این موضوع می تواند آینده متفاوتی را در اقتصاد سیاسی منطقه رقم بزند. در حوزه تحولات سیاسی وابستگی کشورها به نفت طبق تعریف دولت رانتیر امکان بروز و ظهور مطالبات و خواست های اجتماعی را به دلیل وابستگی مردم به رانت نفتی دولت، کاهش داده و دموکراسی را متاثر می کند. از این رو کاهش وابستگی به نفت که تضعیف دولت رانتیر را به همراه دارد می تواند زمینه بروز فعالیت های اجتماعی، مطالبات عمومی و تقابل دولت با مردم برای فراهم کردن خواسته های آنان را ایجاد نماید. موضوعی که در کشورهای حاشیه خلیج فارس با رشد آگاهی های اجتماعی متاثر از افزایش نفوذ فضای مجازی و ارتقای تحصیلات جوانان مایه ترس حاکمان و پادشاهان سنتی شده است.

در زمینه مسائل اقتصادی نیز کاهش وابستگی به نفت و روی آوردن به تنوع اقتصادی زمینه را برای ورود بخش خصوصی و کاهش نقش دولت ایفا می نماید که این موضوع نیز تاثیر بسازایی در اقتصاد این دست کشورها می گذارد. کاهش نقش دولت در اقتصاد و گسترش فعالیت بخش خصوصی می تواند از بعد هنجاری و اجتماعی نیز تحولاتی را فراهم آورد. کما اینکه گسترش دموکراسی در نتیجه تضعیف دولت رانتیر هم تاثیر بسزایی در حوزه های اجتماعی و فرهنگی می گذارد. چراکه مراکز فرهنگی و پایگاه های اجتماعی دیگر وابسته به بودجه نفتی دولت نبوده و بر اساس خط و مشی خود طی طریق می نمایند، خط و مشی که می تواند از مسیر ارزش ها و هنجارهای دولت نفتی فرسنگ ها به دور باشد.

از این رو تحولات در عرصه تکنولوژی، نقش قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای در غرب آسیا، بازیگری گروه های غیردولتی در منطقه، بهره مندی از انرژی های جایگزین به جای سوخت های فسیلی در غرب آسیا و نیل کشورهای نفت خیز منطقه به تنوع سازی اقتصادی محورهایی هستند که می توانند برای کاهش اهمیت نفت در کشورهای مذکور نقش آفرین باشند. البته باید به این نکته اذعان داشت که میل کشورهای نفت خیز برای عدم وابستگی به نفت یک موضوع و توانایی این کشورها برای تحقق آن موضوع دیگری است. با این حال با توجه به موارد مطرح شده به نظر می رسد در آینده ای نه چندان دور شاهد کاهش اهمیت نفت به عنوان متغیری مستقل در تحولات منطقه ای و جهانی خواهیم بود. هرچند که نمی توان زمان دقیقی برای آن در نظر گرفت اما میل کشورهای منطقه برای حرکت به سمت اقتصاد بدون نفت این موضوع را تقویت می کند که  درآینده شاهد کاهش نقش نفت در مناسبات منطقه ای و بین المللی خواهیم بود.

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *